|
شرح: |
|

درآمدي بر ادبيات تعليمي
نويسنده: سيدمحسن حسيني طه
نه هر آدمي زاده از دد به است
كه ددزادي زاده بد به است
(سعدي)
اگر ادبيات را زاييده فطرت هنرجو و هنرپرور انسان بدانيم و به اين قائل باشيم كه ادبيات هنگامي به اوج هنر و زيبايي مي رسد كه اين هنر ظاهري با يك تعهد دروني از سوي آفريننده آن همراه باشد، بالتبع به اين نتيجه خواهيم رسيد كه عالي ترين نوع ادبيات، گونه اي است كه انتقال دهنده اين تعهد دروني باشد و در مخاطب تاثيري والاتر و ژرف تر از تاثير لذت از هارموني هاي ظاهري و لغوي ايجاد كند كه همانا اين لذت، لذتي است كه زاييده تنبه و دگرگوني فكري و روحي مخاطب است.
در حقيقت بايد گفت ادبيات هنگامي ادبيات است كه به اين دستاوردهاي متعالي يعني تعليم و تربيت جوامع و نسلها رسيده باشد و بي شك ادبيات كلاسيك سرزمين ما نيز به عنوان يكي از غني ترين ادبيات ملل از اين ويژگي برخوردار است و اگر وسيع تر به موضوع بنگريم روح تعليم و تربيت در همه ادبيات ما گسترده شده و اينگونه نيست كه تنها متوني كه ما در آن حوزه ادبيات تعليمي مي شناسيم مصداق گفته ما باشد، بلكه ساير متون نيز در ديگر ژانرهاي ادبي همچون عاشقانه و احساسي در نهايت تاثير تعليمي بر مخاطب مي گذارند. به عنوان مثال آيا مي توان شاهنامه فردوسي را كه به عنوان يك شاهكار حماسي مطرح است فاقد ارزشهاي تعليمي و تربيتي بدانيم؟ قطعاً پاسخ منفي است.
يا مثلاً چگونه مي توان گفت مطالعه منظومه خسرووشيرين به عنوان يك اثر در ادبيات عاشقانه سهمي در تعالي روحي و رواني افراد ندارد و انسان هيچ درسي از آن نمي آموزد. بايد پذيرفت كه اگر ادبيات حماسي روحيه دليري و جوانمردي را در انسان مي پرورد و اگر ادبيات عاشقانه حس دلدادگي و زيبا پسندي را در وي زنده مي كند، همه اينها در واقع جزيي از تربيت او به حساب مي روند و در تكامل و تعالي او نقش اساسي دارند. مثلاً آنجا كه سعدي فرمود:
اي خردمند كه گفتي نكنم چشم به خوبان
به چه كار آيدت آن دل كه به جانان نسپاري
جدا از آنكه يك حس عاشقانه را در انسان بيدار مي كند به او مي آموزد كه خداوند به انسان دل داده كه او آن را به جانان بسپارد.
و آنجا كه انسان بي علاقه به پري رويان را آدم نمي داند، به او گوشزد مي كند كه ويژگي آدمي عشق و دلدادگي است.
در من اين است كه صبرم ز پري رويان نيست
وز گل و لاله گريز است ز گل رويان نيست
هان تو عيبم مكن اي خواجه اگر آدميي
كادمي نيست كه ميلش به پري رويان نيست
اما گمان مي رود نخستين بحثي كه در ادبيات تعليمي مطرح مي شود، بحث در مورد خاستگاه آن است؛ يعني اصولاً ادبيات تعليمي از كجا آغاز مي شود؟ يا بهتر بگوييم، يك شاعر تحت چه شرايط دروني و بيروني (اجتماعي و سياسي) به اين ديدگاه مي رسد كه بايد به تعليم و تربيت روي آورد و پا به اقليم ادبيات تعليمي نهاد؟
به نظر مي رسد پاسخ به اين پرسش نياز به يك پيش مقدمه ذهني دارد و آن اين است كه شاعر يا به طور كلي هنرمند به واسطه بينش متفاوتي كه دارد به ايفاي نقش اجتماعي خود مي پردازد يا بهتر بگوييم اين بينش خاص در انسان است كه از او يك شاعر مي سازد؛ لذا همين بينش متفاوت موجب مي شود شاعر چيزي را ببيند كه افراد عادي از درك آن عاجزند. و همين بينش و شناخت است كه تعهد و مسئوليت را در او دروني مي كند و او را بر آن مي دارد تا همين دگرگونه ديدن و دگرگونه انديشيدن را به جامعه انتقال دهد. مثلاً صائب تبريزي به اين انديشه مي رسد كه اظهار عجز طبقات پايين جامعه باعث درازدستي و تعدي بيشتر طبقات فرادست مي شود و مي گويد:
اظهارعجز پيش ستمگر ز ابلهي است
اشك كباب باعث طغيان آتش است
گاهي نيز شاعر نقش حافظه جامعه را بازي مي كند و نكاتي كه انسان طي زندگي روزمره از ياد مي برد را به ياد او مي آورد. به عنوان نمونه انسان گاهي فراموش مي كند كه زندگي او جاويدان نيست و روزي كه قرار باشد از دنيا برود ثروت دنيوي نمي تواند لحظه اي به زندگي او بيفزايد. سعدي همين نكات را در چند بيت دلنشين يادآوري مي كند.
خبر داري اي استخواني قفس؟
كه جان تو مرغي است نامش نفس؟
چو مرغ از قفس رفت و بگسست قيد
دگر ره نگردد به سعي تو صيد
سكندر كه بر عالمي حكم داشت
در آن دم كه بگذشت و عالم گذاشت
ميسر نبودش كز او عالمي
ستانند و مهلت دهندش دمي
(بوستان)

منظور آنكه اين گونه پندهاي اخلاقي در قالب سخنان دلپذير و خوشايند در ادبيات كلاسيك فراوان است كه از خداوند توفيق مي خواهم تا بتوانم در سري جديد مجموعه مقالات "در كوچه باغ ادب" آنها را در حد بضاعت خود پيشكش خوانندگان گرامي نمايم.
منبع: روزنامه اطلاعات، شماره 23642 به تاريخ 11/3/85، صفحه 6 (وادي ادبيات)
ادبیات تعلیمی
تعلیم، مصدر باب تفعیل عربی است به معنای آموزش دادن. در اصطلاح، ادبیات تعلیمی یكی از مهمترین و قدیمیترین انواع ادبی است كه هدف اصلی آن آموزش است. این اصطلاح از بدو پیدایش به دو معنای خاص و عام به كار رفته، در گذشته معنای خاص آن بیشتر مورد توجه بوده است اما بعدها معنای عام آن اهمیت فوقالعادهای یافته است:
1- ادبیات تعلیمی در معنای خاص خود شامل دستورالعملهایی بوده كه به آموزش یك فن یا هنر خاص اختصاص داشته است. قدیمیترین نمونه از این دست، شعری از هسیود یونانی (قرن هشتم قبل از میلاد) است كه تجربههای خود را در كشاورزی به برادر خود میآموزد. ویرژیل شاعر رومی نیز منظومهای دارد كه موضوع آن چگونگی اداره مزرعه و نگهداری از آن است. این نوع ادبیات در زبان فارسی نیز نمونههایی دارد از جمله:« نصاب الصبیان» ابونصر فراهی در لغت، دانشنامه میسری در داروشناسی و طب.
2- در معنای عام به آثاری گفته میشود كه موضوع آن مسائل اخلاقی، عرفانی، مذهبی، اجتماعی، پند و اندرز، حكمت و ... است.
امروزه وقتی از ادبیات تعلیمی سخن میگویند، منظور ادبیات تعلیمی در معنای عام است. به نظر میرسد كه شاعران فارسی زبان در سرودن شعر تعلیمی متأثر از اندرزنامههایی باشند كه قبل از اسلام در دوران ساسانیان نوشته شده بود. آفریننامه اثر بوشكور بلخی و كلیله و دمنه منظوم رودكی كه بیتهایی پراكنده از آنها باقی مانده است، از قدیمترین نمونه منظومههای تعلیمی است كه در زبان فارسی دری به جا مانده است؛ اما، نخستین اثر منظوم و مستقل فارسی در اخلاق، پندنامه نوشیروان است كه بدایعی بلخی، معاصر سلطان مسعود، آن را سروده است.
در قرن پنجم، ناصر خسرو با سرودن قصاید طولانی در وعظ و حكمت، و بیان اعتقادات دینی و انتقادهای سخت اجتماعی از مشهورترین شاعران، در قلمرو شعر تعلیمی است. حدیقه الحقیقه نسایی، مخزن الاسرار نظامی، مثنوی مولوی و بوستان سعدی از زیباترین و پرمعناترین اشعار تعلیمی هستند كه در آنها از داستان و حكایت و تمثیل برای بیان مفهوم استفاده شده و به شیوه پند و اندرز غیر مستقیم است.
شعر تعلیمی در قدیم شامل سرودههای اخلاقی و مذهبی و عرفانی است ولی از انقلاب مشروطه به بعد مسائل سیاسی و اجتماعی وارد آن میگردد و آن را غنیتر میسازد و ادبیات را به سوی تعهد و مسائل اجتماعی سوق میدهد.
آنچه كه باعث رونق و شكوفایی و دوام ادبیات تعلیمی گردید، شكل گیری عرفان و تصوف در فرهنگ ایران بود. عارفان كه فرهنگ كنارهگیری از دنیا را پیش گرفته بودند، مرتب انسانها را به ناپایداربودن دنیا و گذرا بودن لذتها و غمهای آن متوجه میكردند؛ بنابراین عرفان عمدهترین سهم را در ادبیات تعلیمی ایران دارد. از آنجا كه مخاطبان شعر تعلیمی مردم عادی هستند زبانی كه برای نوع ادبیات به كار برده شده، ساده و تا حد امكان قابل فهم همگان است.
عدهای شعر تعلیمی را در برابر شعر ناب قرار دادهاند و معتقدند آموزش، وظیفه هنر نیست. از زمانی كه افلاطون شاعران را از مدینه فاضله طرد كرد این مباحث در تاریخ ادبیات شروع شد و از آن زمان تا امروز نظریات مختلفی درباره ارتباط بین شعر و تعلیم و آموزش و درباره جوهر هنر و وظایف آن اظهار شده است؛ عدهای وصف تعلیمی را برای شعرهایی كه جنبه آموزشی دارند به صورت تحقیرآمیز به كار میبرند. با این حال در میان شاهكارهای بزرگ دنیا به آثاری برمیخوریم كه علاوه بر ارزش هنری دارای جنبه آموزشی و تعلیمی هستند مثل كمدی الهی دانته.
هر چند آثار منثور نیز به ادبیات تعلیمی پرداختهاند و نمونههایی مثل قابوسنامه، گلستان سعدی، سیاستنامه و ... پدید آمدند اما در حوزه شعر نمونههای هنریتر و والاتر و درخشانتری از این نوع ادبی را میتوان دید. در زیر به عنوان نمونه ابیاتی از نصاب الصبیان در آموزش نامهای قرآن ذكر میشود:
ای تو را در فهم داده حق طبع سلیم
هیچ دانی چند دارد نام قرآن عظیم؟
هم كتاب است و كلام و هم مبارك هم شفا
عهد و فرقان و مبین و حبل و بشری و حكیم
باز تبیان و بلاغ و رحمت و ذكر هدی
موعظه، نور و بیان است و صراط المستقیم
ابیاتی از مثنوی معنوی:
سجده نتوان كرد بر آب حیات
تا نیابم زین تن خاكی نجات
ابیاتی از پروین اعتصامی:
بباید هر دو پا محكم نهادن
از آن پس فكر بر پای ایستادن
نگردد شاخك بی بن برومند
زتو سعی و عمل باید زمن پند

منابع:
1- داد، سیما؛ فرهنگ اصطلاحات ادبی، واژهنامه مفاهیم و اصطلاحات ادبی فارسی و اروپایی، تهران، مروارید، 1385، چاپ دوم، ص 20.
2- رزمجو، حسین؛ انواع ادبی و آثار آن، مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، 1374، چاپ سوم، 82-79.
3- شفیعی كدكنی، محمدرضا؛ زمینه اجتماعی شعر فارسی، تهران، اختران و زمانه، 1386، چاپ اول، ص 32.
4- میرصادقی (ذوالقدر)، میمنت؛ واژهنامه هنر شاعری، تهران، كتاب مهناز، 1385، چاپ سوم، ص 179.